الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )

77

علل الشرايع ( فارسي )

باب بيست و پنجم علت آنكه پسر نوح از پدر جدا شد 1 - حديث نمودند براى ما . . . از حسن بن على الوشاء از حضرت رضا عليه السّلام از پدر بزرگوارش از حضرت صادق عليه السّلام كه ميفرمود خداى تعالى به حضرت نوح فرمود كه ( ايام - يا كنعان ) فرزند تو ( كه فرمان تو را نميبرد ) از اهل تو نيست ، زيرا مخالفت پدر را مينمود و خداوند هر كس كه متابعت حضرت نوح را ميكرد از اهل او قرارش داد و سپس ( حضرت رضا ) از من پرسيدند كه مردم ( عامه ) آيه : * ( إِنَّه عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ ) * ، كه در حق فرزند حضرت نوح نازل شده چگونه قرائت ميكنند ، عرضكردم : بر دو وجه قرائت ميكنند يكى : * ( إِنَّه عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ ) * ، و يكى : * ( إِنَّه عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ ) * « 1 »

--> « 1 » دو وجه قرائت يكى : بفتح عين و لام و كسر ميم كه فعل ماضى باشد از باب علم و فتح غير بنا بر اينكه صفت باشد و بتقدير مضاف يعنى دو عمل غير صالح ، صاحب عمل بدى بوده كه آن مخالفت با پدر باشد ، و يكى : بفتح عين و ميم و رفع لام عمل كه اسم با تنوين مرفوعى باشد و رفع غير بنا بر تأويل شدن عمل به معمولا يعنى ( معمولا غير صالح ) و معنى چنين مىشود كه كنعان از طريق غير صالح و صحيح كه زنا باشد بوجود آمده ، و آن حضرت اين قول را تكذيب فرموده ، زيرا كنعان زنازاده نبود و نيز پيغمبران منزهند از اينكه خداوند بگذارد كه نسبت بحرم ايشان چيزى واقع شود كه موجب ننگ و سبب تنفر ديگران گردد . و بعضى گويند كه مرجع ضمير إنه سؤال حضرت نوح است كه گفته : انه من اهلى ، يعنى هذا القول منك غير صالح ، و اينكه قرآن در سوره تحريم ميفرمايد : * ( فَخانَتاهُما ) * ، خيانت انها ، بيعفتى نبوده بلكه خيانت زن حضرت نوح اين بوده كه آن حضرت را نسبت بجنون و ديوانگى داده ، و خيانت زن حضرت لوط اين بوده كه مردم را از ورود مهمان بر آن حضرت اطلاع داده . سعدى گويد پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد يكى از اشتباههاى بعضى در طرز خواندن اين شعر اينست كه نبوتش ( بتقديم نون بر باء ) ميخوانند با اينكه صحيح آن ( بنوتش ) مىباشد يعنى باء مقدمست بر نون و معنى شعر چنين مىشود كه : خاندان ابن و پسر نوح بودنش گم شد و از اهليت افتاده طبق آيه شريفه : * ( إِنَّه لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ) * ، و اگر نبوتش بخوانيم كه نون مقدم بر باء باشد معنى اين شعر چنين مىشود : كنعان پيغمبر بوده و بواسطه مخالفت با پدر مقام نبوت از دستش رفته ، و اين صحيح نيست زيرا كسى كه پيغمبر باشد از تمام گناهان كبيره و صغيره چه پيش از بعثت و چه بعد از بعثت معصوم است و اگر او پيغمبر ميبود مخالفت با پدر نميكرد . و بحث است در اينكه چگونه شده كنعان ناخلف گرديده و چرا حضرت نوح او را نيكو تربيت نكرده ، بايد گفت اخلاق و صفات مادر از مجراى خون و شير در اولاد اثر مىكند طبق قانون توارث و براى همين است كه در موضوع رضاع فرموده‌اند بايد زن خوش اخلاق و با صفات نيكو و باايمان و خوش صورت انتخاب شود ، و كنعان در اثر تحت تربيت مادر بودن اخلاق فاسد مادر در او اثر كرده و ناخلف شده خشت اول گر نهد معمار كج تا ثريا ميرود ديوار كج بنا بر اين به عهده مادران وظيفه بزرگ و مسئوليت سنگينى واگذار شده و ميبايد منتهاى كوشش را بنمايند و فرزند عزيز خود را نيكو تربيت نمايند زيرا فرموده‌اند : من لم يؤدبه الابوان يؤدبه الزمان ، هر كه را پدر و مادر تربيت نكردند روزگار او را تربيت و ادب مينمايد ، و براى تربيت فرزند است كه اسلام فرموده زن بايد در خانه بنشيند و در مجامع عمومى شركت نكند و با مردان نامحرم ملاقات و همنشينى ننمايد و بسينما و كافه و كاباره‌ها قدم نگذارد تا فكرش آرام و خاطرش آسوده باشد و بتواند كاملا آنچنان كه شايد و بايد است فرزند تربيت كند ، و ليكن متأسفانه زنان مردم ما به همه جا قدم ميگذارند و گاه باتفاق فرزندان خود و بالنتيجه فرزندانشان هرزه و بىتربيت و ادب بزرگ ميشوند و گناهش را به گردن محيط و زمانه و جامعه ميگذارند و فكر نميكنند كه جامعه از همانها تشكيل يافته و محيط را همانها بوجود آورده‌اند .